السيد محمد حسين الطهراني
269
نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)
همچنانكه مرحوم كُلينى نيز در « كافى » با سند متّصل خود از ابن أبى يَعْفور ، از مولى بنى شَيبان ، از حضرت أبو جعفر إمام محمّد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه آنحضرت گفت : إذَا قَامَ قَآئِمُنَا وَضَعَ اللَهُ يَدَهُ عَلَى رُءُوسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ كَمُلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُمْ . « 1 » « زمانيكه قائم ما قيام كند ، خداوند دست خود را بر سرهاى بندگانش ميگذارد و با اين دست ، عقلهايشان را جمع مىكند و خردها و انديشهها و قواى تفكيريّهشان كامل ميگردد » . حجّت خدا بر بندگان ، پيغمبر است و حجّت در ميان بندگان و خدا ، عقل و همچنين كلينى با سند متّصل خود از عبد الله بن سنان ، از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه گفت : حُجَّةُ اللَهِ عَلَى الْعِبَادِ النَّبِىُّ وَ الْحُجَّةُ فِيمَا بَيْنَ الْعِبَادِ وَ بَيْنَ اللَهِ الْعَقْلُ . « 2 » « حجّت خدا بر بندگانش پيغمبر است ؛ و حجّت در ميان بندگان و خدا عقل است . » محقّق فيض در بيان و شرح اين حديث گويد : بعد از تصديق به خداوند سبحانه ، در ميان بندگان آنچه عذرشان را در ترك موجبات سعادت كه در آن نجاتشان مىباشد ميبُرد ، پيغمبر است . و آنچه قبل از اين مرحله عذرشان را در ترك معرفت به خدا و تصديقشان به او ميبرد ، عقل است . و چون در مرحله اوّل ، حجّت آنها را به شىء دگرى غير از خدا الزام مىكند - كه سعادتشان باشد - و آنها به الوهيّت حقّ سبحانه اعتقاد داشتهاند فلهذا حجّت را به خدا نسبت داده و حجّة الله آورده ، و نيز لفظ عَلَى را براى اين
--> ( 1 ) « اصول كافى » ج 1 ، ص 25 ؛ و « وافى » طبع حروفى ، ج 1 ، ص 114 و 113 ( 2 ) « اصول كافى » ج 1 ، ص 25 ؛ و « وافى » طبع حروفى ، ج 1 ، ص 114 و 113